|
در دخمه ی تنگت چه نصیبت خواهد شد
گوش کن چگونه می تازد از میان دریا
از میان آسمان
گوش کن چگونه دنیا را به زیر سم دارد
مرا در میان بازوانت پنهان کن
بگذار باد بگذرد و مرا با خود ببرد
بگذار باد بگذرد با تاجی از کف دریا
زمانی که آرام آرام فرو می روم در انبوه تنهایی خود
من میان برفها تنها مانده با کوله باری به دوش چه کنم!
چرا کسی با من برف بازی نکرد
چرا من غربت نشینیم در وطن
دلم تنگ است دلم اندازه کوچ پرستوها بیتاب است
دلم از غصه میمیرد ولی ...
چشمهایی معصومی خیره به من مینگرد
در پی گمشده ای نامعلوم
که جوابی برای معصومی این نگاه خاموش ندارم .
+ نوشته شده در توسط .:: نـــازبانو ::. |
|
||
| ||||||