|
تا آزادی هست ... زندان برای چیست تا امید هست ... پوچی برای چیست تا دیواری به وسعت آسمان هست ... قابهای دلمان را طاقچه برای چیست تا دیدار هست ... دلتنگی روزهای رفته برای چیست تا باران هست ... لبهای خشکیده برای چیست تا یاس گَس هست ... خرمالو برای چیست تا ریحان هست ... صدای هق هق برای چیست تا طراوت شبنم هست ... سایه های دلتنگی برای چیست تا تلاءلوء نگاهِ پاک هست ... عادت به آینه های شور چَشم برای چیست قاب خالیَت را ... از کنارِ جاده های خاکیِ نخلستان ... بردار آغوشت را ... برای رسیدن به طراوت شبنم های آسمانی ... باز کن از پنجره برون آ ... زیر باران ... با شوقی همچون قِزِل هنگامه ی بهار ... ترانه ی پرواز بسرا رایحه ی یاس رازقی بزن ... سجاده ات برچین قفست را بشکن ... بالها را بگشا ... امــــید باش ... فانوس نمی خواهم ... آسمان باش ... + نوشته شده در توسط .:: نـــازبانو ::. |
دَمِ هوای غروب رو شکسته بود ... ساعتی میشد که منتظرش بودم .... صبـــر نمیکردم ... فقـــط انـــتظار ... صبــر تلخ است و زهــر .... انتــظار شـــیرین است و عســل ... + نوشته شده در توسط .:: نـــازبانو ::. |
|
||
| ||||||
